رسول ترک گریه کنان و با آن حال و هوایی که در روزهای تاسوعا و عاشورا داشت به آن افسر می گوید:« شاید شماها ( شما نظامی ها) بهتر از هر شخص دیگری این اشعاری را که من دارم می خوانم می توانید درک کنید.»

سپس رسول ترک در میان حلقه جمعیت و با نگاه به آن افسر شروع به خواندن این شعرهای ترکی می نماید:

مین نفر دعواده اولسا افسر صاحب هنر          رسم دعوا دور علمداری گوزتلر دسته لر

تابونون نعشینه دیمزلر بولون بو مطلبی         یخسالار آتدان ولی دوغرالار صاحب منصبی

آن افسر در حالی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود با گلویی بغض کرده مبهوت و حیران ، رسول را تماشا می کرد. 

از نگاه هایش پیدا بود که معنای این شعرهای ترکی را نمی فهمد. در این هنگام رسول ترک شروع به ترجمه آن اشعار کرد:

اگر در یک جنگ و نزاعی هزار نفر از افسرهای کارآزموده و متخصص هم وجود داشته باشند.

باز هم از رسم ها و قانون های جنگ است که نگاه های همه دسته ها و لشگرها به علمدارهاست.

اگر یک سربازی در جنگ بر زمین بیفتد دیگر هیچکس با نعش و جنازه او کاری ندارد.

ولی اگر یک صاحب منصب و علمداری را از اسب بر زمین بیندازند جنازه او را نیز رها نخواهند کرد و بر سرش می ریزند و تکه تکه اش می کنند.

(البته این ترجمه نویسنده کتاب بود) اما خدا می داند که رسول ترک چگونه آن اشعار را برای افسر ترجمه کرده بود که ناگاه همه کسانی که در آنجا حضور داشتند مشاهده کردند که آن افسر به یکباره بغضش ترکید و به شدت به گریه افتاد.

او به اندازه ای منقلب می شود که از روی ناراحتی در حالی که سیلی از اشک از چشم هایش سرازیر بوده است کلاه نظامی اش را از سرش برمی دارد و محکم بر زمین می کوبد!

این خاطره و ماجرا در بین کسانی که با رسول ترک آشنایی و رفاقتی داشته اند بسیار مشهور و معروف بود.

منبع: رسول ترک آزاد شده ی امام حسین علیه السلام،ص۴۱